فکر میکنم دوستی عمیق رو وقتی میتونی بفهمی که وقتی که دارن از کسی که دوستته بد میگن احساس کنی تا ته وجودت ناراحته و نمیخوای سر به تن طرف مقابل باشه اون دوستی خیلی عمیقه و همچین تجربه ای رو نسبت به رضا داشتم . دوست ندارم بگن ازش دفاع کردم چون شخصیتش بزرگتر از دفاع من هست ولی خودم میدونم اگه توی دنیا قرار باشه ۵ تا آدم حسابی که توی زندگیم باهاشون آشنا شدم رو اسم ببرم یکیشون حتما رضا است . جزو معدود آدمهاییه که به دوستیش افتخار میکنم
سالها از وقتی که من و رضا در اولین روز دانشگاه رفتیم و با هم آشنا شدیم میگذره .. سالها از این دوستی بین ما میگذره و هر چی که گذشته شاید ارتباطمون کم شده ولی احساس من نسبت به رضا کم نشده . چه شبهایی که پروژه کار کردیم و چه ساعتهایی که با هم قدم زدیم و من حالا دارم حسرتشو میخورم .
اما
آدمی توی دنیا نیست که برای خودش رویایی در زندگی نداشته باشه . قبول کنید که اکثر ما بعد از طی کردن قسمتی از زندگیمون رغبتی به دنبال کردن این رویا ها از خودمون نشون نمیدیم و در نهایت همه اونها با یک حسرت عمیق اون ته مه های ذهن ما باقی میمونن ( لعنت به کودک درون و هر چی حرفای توی این مایه ها ) پس اجازه بدید بگم زنده باد رضا !!
میدونستم توی ذهنش یک کمیک استریپ حسابی هست و پیش نویس داستانشو خونده بودم .( کمیک استریپ یادتونه ؟ داستانهای تن تن و میلو موفق ترین کمیک استریپ زمان بچگی های ما بود ) بعدشم اون چیزی که توی ذهن رضا بود توی ایران اجرا شدنی نبود و ساعتها توی ذهنمون تمام قصه رو زنده کردیم و راجع به جزئیاتش حرف زدیم . اما خبر جالب توجه چاپ اولین کمیک استریپ با همکاری رضا در مجله جدید بود با عنوان ضحاک ! موضوعی که با توجه به تسلط رضا به شاهنامه دور از ذهن نبود .
کار انجام شده خیلی قوی نیست ولی انصافا براش ذحمت کشیده شده . کلا کار خوب در اومده و چون هنوز قسمت اولش چاپ شده مطمئنا تجربه چاپ اول به بقیه قسمتهاش کمک مبکنه . کاری که هم ارزش روایی خوبی داره و هم تکنیک مناسبی پشتشه ...زنده باد رضا ! نشون داد که اگه برای هدف تلاش کرد رسیدن بهش دور از دسترس نیست ...
پی نوشت :
تصویر پایین یک قسمت از کمیک استریپ کار مشترک رضاو علی دوستشه
