دیشب خواب دیدم کور بودم و دوباره بینا شدم . تمام دیوار های بیمارستان رو با زغال نقاشی میکردم .از پرستار ها معذرت خوای میکردم و میگفتم آرزوی دیدن نقشها رو داشتم ......

دیشب خواب دیدم دوباره بینا شدم . چه لذتی داشت دوباره دیدن ..... 

چه لذت دردناکی بود ...